4/15/2002

اي دخترك سيم بر كشميري
تا چند دل غمزده را كش ميري
در روز ز من همي ستاني زر و سيم
شب در بغل كدام جاكش ميري

4/14/2002

بعد از پريشب تاحالا الان اومدم اينجا و خوندم چيزايي كه نوشته بودم. راستش اصلا يادم نبود چي نوشته بودم و حالا هم كه خوندمشون از بعضي جاهاش سر در نياوردم. مثلا نفهميدم منظورم از اون قسمتي كه در باره فرو رفتن در سلولهاي مغزم نوشته بودم چي بوده اصلا.و يا اون قسمتهاي آخري را كه يكي از شرق نوشته ام يكي از غرب.
راستش پريشب زيادي شده بودم. شايد واسه همين هم بود كه زود اومدم خونه. ولي خوب ديروز را كاملا مريض بودم. دچار مسموميت الكل شده بودم. تا ساعت 5 بعد از ظهر هم خواب. البته خواب از زور مريضي.
فرشاد يه چند تا تصميم گرفته. يكي اينكه ديگه مشروب زياد نخوره. يكي اينكه ديگه الكي اعصاب خودش را سر چيزهايي مثل سياست و غيره خورد نكنه. چون هركاري هم كه بكنه دنيا همينه كه هست . نه ديگه به سياست كاري داره نه به اوضاع و احوال دنيا نه به فلسطين و اسرائيل و نه به اخبار ايران و نه به هر چيز ديگه كه باعث خورد شدن اعصاب نازنينش بشه. هيچ.
تصميم گرفته كه بلغمي بشه. ديگه از وبلاگ خوني هم نميخواد اعصابش خورد بشه. ديگه اخبار هم نه ميبينه ونه دوست داره بشنوه.
ميخواد بشه مثل خيلي از آدمهاي ديگه كه اصلا عين خيالشون هم نيست اين مسائل. خوب مگه بده؟

4/13/2002

خونه يكي از دوستات مهموني. يه پارتي خودموني..
ميري پارتي يه عالمه آدم آشنا را ناخودآگاه ميبيني.از برزيل ء آمريكا ، اسپانيا، مكزيك، كويت ، جمهوري دومينيك،آلمان ، چكسلواكي، ”باز هم آمريكايي، و... (يه چند تا مليت ديگه كه حالا يادم نيست،)
مشروب ميخوري ،‌مست ميشي ،‌ميري وارد بحث سياسي ميشي.(جالب اينه كه چند تا از آمريكايي‌هاي توي مهموني هم ارتشي و يه جورايي سياسي هستن).
البته اول نميخواي وارد بحث سياست بشي. ميري بيرون يه سيگار بكشي ميبيني تركه و آمريكاييه دارن بيرون سيگار ميكشن يه سيگار باهاشون روشن ميكني ، يواش يواش بحث سياست داغ ميشه. تو ميخواي بهشون حالي كني كه بابا كو دموكراسي؟ تو همون تركيه هم دموكراسي نيست. اما خوب قبول نميكنن. در اصل ميگن تنها كشور دموكراتيك خاورميانه تركيه است.
بعد از يه خورده وقت با هنديه اعصابت خورد ميشه. اون هم ادعا داره كه دموكراسي ترين كشور اونطرفها هندوستانه و ته كلامش ميگه كه كشمير غلط ميكنه از قول پاكستان زر بزنه.خلاصه بعدش با آمريكاييها وارد بحث ميشي (كه البته در مورد همون جنگ اسراثيل و عربهاست ) و يه كمي بيشتر اعصابت خورد ميشه
حالا ساعت يك بعد از نيمه شبه و همه دارن ميخورن و ميرقصن.
يهو تصميم ميگيري بياي خونه. حس ميكني زيادي مستي.
باهر مكافاتي كه هست از همه فرارميكني كه بري خونه ، خداحافظ همه.
بعد از اين به خيليها بدبين ميشي... خط كنار جاده را دو تا ميبيني. خيابون را دوتا ميبيني. آسمون را دوتا ميبيني.
تو ماشينت يه نوا ر از سياوش قيشي گذاشتي.. داري تو انواع و اقسام سلولها ي مغذت فرو ميريي..
اما انگار هيچ فايده اي نداره. داري فقط مينويسي. مست مست.
هنوز خط ممتد خيابون كنار جاده را
درميبينم. '
هنوز سياستب قميشي داره حرف اول را ميزنه

خلاصه كه دموكراسي هيچ جا نيست به غير از تركيه و كشورهاي عربي!!!!
خلاصه كه بعدش مست مستت خونه راپيدا نكني خيلي كيفه..