الان اينجا نشستهام پاي اين آقاي كامپيوتر. يه عالمه امتحان دارم اين هفته. سه تا پروژه دارم كه بايد تا اين هفته تمومش كنم. اما اصلا انگار نه انگار . حال و حوصلهاش را ندارم فعلا. ديشب خيلي زور زدم يك ساعت درس خوندم. بعدش هم بر خلاف هر شب كه دير ميخوابيدم ساعت 9 گرفتم خوابيدم. من نميدونم چرا موقع امتحانها كه ميشه اينقدر زود خوابم ميگيره!!
4/21/2002
4/20/2002
من نميدونم چه وقتي عضو يه گروهه تو ياهو شدم كه اصلا خودم هم يادم نيست.اما بعضي وقتها يه ايميلهاي عتيقه اي از اين گروه ميرسه كه نگو. آخرين ايميلي كه تقريبا همين الان گرفتم فارسي را پاس بداريم (يا حداقل من اسمش را عوض كردم)
:
چنگال = قاشق تابستوني
كفش = نفربر
كشتي = تشخيص (تهش خيس!!)
آينه = من درش پيدا
شيشه = اونورش پيدا
تختخواب = مازندران ( ما و زن در آن)
چراغ خواب = شاهد ماجرا
پاك كن = مالش بر دانش
ويلون = ميره و ميه خوشم ميه!!
توالت = زور خونه
چاه توالت = انگور
آفتابه = منشور
حمام = پاكستان
بادمجان = خيار عزادار
دكمه = بستني
دمپايي = منبر
تانك = حيدر!!
گوجه = چراغ خطر ديزي
مسجد = افغانستان
چنگال = يكي بود يكي نبود
سيم خاردار = ديوار تابستوني
در باز كن = تقوا!!
بچه گربه = نيمكت
پاي گربه = پاكت
مگس = پرويز
مگس كش = پرويز صياد!!
مگس سمج = پرويز كاردان!!
خر مگس = پرويز تركه!!
قايق = كفتر
توالت فرنگي = انجام
ماشين = مراكش
دماغ = نفس كش!!
گوشتكوب = لهستان
Posted by farshad at 00:23 0 comments
4/19/2002
سلام.
من توي اين چند وقت خودم را يه وبلاگ خوان ميدونستم و ميدونم تا وبلاگ نويس.
دليل نوشتنم در اين وبلاگ هم اين بوده كه لااقل اينجا ميتونم كمبود نداشتن همزبون را يه جورايي پر كنم. همزبون كه ميگم نه فقط كسي كه فارسي بلد باشه. منظورم از همزبون يعني كسي كه هرچي دلت ميخواد براش بگي. مثل رفيقاي صميميم تو ايران. تو اين چند وقت حتي خيلي سعي كردم بيشتر از اوني كه با رفيقاي صميميم راحت بودم اينجا راحت باشم وحرفم را بزنم.
اما به هر حال من وبلاگ نويس نيستم. يعني اگر هم بخوام نميتونم باشم. به خاطر خيلي از دلايل.من فقط مينويسم اينجا و حرف ميزنم وقتي كه نوشتن و حرف زدنم بياد. وقتي كه خوشحال باشم يا وقتي كه ناراحت باشم. يا نه اصلا. وقتي كه عادي باشم.
يه چند تايي دوست وبلاگ نويس دارم كه ميدونم هر از گاهي حرفهاي مربوط و نامربوط من را ميخونن.
اين حرفها را گفتم كه يه سري حرفهاي ديگه بود بزنم اما اينگار حالا وقتش نيست. يه چند روز ديگه ميگم. خيلي مهم نيست شايد براي بقيه. ولي خوب نظر شخصيه ديگه. تا قبل از اينكه برم ايران ( تو همين چند روزه) حتما ميگم..
Posted by farshad at 23:17 0 comments