خيلي ممنون از ايميلهاي فراواني كه نفرستاده بوديد!! فقط فكر كنم يه چند روزي نتونم اين وبلاگه را بهروز ببخشيد به روز كنم.
امتحان مصبمو داره در مياره. اين هفته لعنتي كه رد بشه دوباره ميام.شايد لابلاش هم نوشتيم.
3/02/2002
2/28/2002
چند وقته كه همه دارن چپ و راست واسه خودشون منشور صادر ميكنن. جدا از درست يا نادرست بودن اين منشورها چيزي كه فكر منو به خودش مشغول كرده اينه كه آيا واقعا اين منشورها روزي به مرحله اجرا در خواهد آمد يا نه. اگر بخواهيم با نگاه دقيق كارشناسانهاي به اين مسئله بپردازيم متوجه ميشويم كه به حقيقت پيوستن اين منشورهاي رويايي تقريبا غير ممكن خواهد بود. ميپرسيد چرا؟
به تاريخ توجه كنيد. تا به امروز تقريبا هيچ نوع منشوري در عمل به اجرا در نيامده. يه نمونه بارزش منشور سازمان ملل متحد.
به نظر من اگه بجاي منشور صادر كردن از اجرام هندسي ديگر مثل مكعب و يا هرم كه كارآيي آنها به تجربه نيز ثابت شده است استفاده كنيم گام بسيار موثري در به تحقق رسيدن افكار گنجانده شده در منشورهاي كذايي برداشتهايم.
مثلا همين مكعب را در نظر بگيريد. ببينيد چند سال بود يه مكعب ظاهرا ساده به اسم مكعب روبيك مخ اكثر مردم زمين را كار گرفته بود!!حالا فكر ميكنيد اگه بجاي مكعب روبيك ، ما منشور روبيك داشتيم مخ كسي كار گرفته ميشد؟ من كه بعيد ميدونم.
يا مثلا همين هرم. چهار هزار ساله تو مصر اين هرمها وجود دارند و چندين ساله كه اين اهرام مخ دانشمندان دنيا را كار گرفتهان ، حالا اگه بجاي اهرام ثلاثه مصر منشورهاي ثلاثه مصر داشتيم آيا باز هم امكان باقي ماندن آنها جزو عجايب هفتگانه زمين وجود داشت. معلومه كه نه!
از همه اين حرفها كه بگذريم اصلا ما يك نكته اصلي را فراموش كردهايم و اونم اينه كه بابا شما چرا فارسي را پاس نميداريد؟؟؟؟؟؟؟؟ واقعا كه خجالت داره. منشور يك كلمه صد در صد عربيه. لااقل اگه ميخواين روحرف خودتون بمونيد و حتما حتما از منشور استفاده كنيد براي پاس دادن، ببخشيد پاس داشتن فارسي هم كه شده بياين از معادلهاي فارسيش استفاده كنين. اين همه معادل فارسي براي اين كلمه وجود داره!!
بنابراين زين بعد بجاي واژه غريب و نامانوس و بعضا عجيب منشور بگوييم:
گرمابه،خزينه، (در پارهاي موارد مردشورخانه!)
ويا
آقاي بانمك
ويا
واي!!!!! من چقدر با نمكم!!
عزت زياد
Posted by farshad at 14:46 0 comments
2/27/2002
پريروز موتورم اومد پايين. يعني اول دود از كلهام بلند شد اونم چه دودي بعدش موتورم اومد پايين.
راستش موقعي كه علي و لامپ اينجا بودن(راستي يادم باشه بعدا يه چيزي در باره لامپ ميخوام بگم!)) يك شب من آقايون را از راه بدر كردم و بردمشون كازينو. يعني نرفتيم واسه بازي فقط رفتيم براي نايت كلابش((يا همون ديسكو)). از اونجايي كه برنامه نايت كلاب از ساعت 10 شروع ميشد و تازه ساعت 8 بود تصميم گرفتيم يه كم بازي كنيم. اونجا بود كه علي يا همون ((ال د گريك به زبون يوناني!!)) بازي رولت را به من ياد داد. آقا عجب بازي باحاليه. خلاصه اون شب كذايي گذشت و حدودا ده دوازده روز پيش دوبا ره گذارم افتاد به اون طرفها. رفتم يه ميز رولت پيدا كردم و شروع كردم به بازي. خلاصه يه دويست دلاري كاسب شدم. خوشحال و خندون اومدم خونه. اينقدر ذوق زده شده بودم كه هركي را كه ميديدم براش تعريف ميكردم از بازيي كه تازه ياد گرفتم و اين كه آره ، تاحالا رولت بازي كردي؟ بابا نصف عمرت بر فناست اگه بازي نكردي. اصلا اين بازي بدمصب باخت نداره و.......... از اين حرفها ديگه.
پريروز دوباره رفتم به نيت بردن. همه اونهايي كه برده بودم را باختم تازه كلي هم از جيبم باختم. حالا همهاش به درك از اينكه اصلا به ده دقيقه هم نكشيد اين بازي بد جوري يه جاي آدم آتيش ميگيره. تازه همه اينها به يه طرف اصفهاني هم باشي ديگه واويلا!!!!!!!! يعني كار از آتيش گرفتن و اين حرفها هم ميگذره ميرسه به ذوب شدن و اينا!!
راستي اون چيزي كه گفتم ميخوام در باره لامپ بگم اينه كه ديروز رفته بودم تو فروشگاه يه قفسه زده بودن وسط فروشگاه و روش پر لامپ بود. البته من اول متوجه نشدم . اما از اونجايي كه من بعضي وقتها موقع راه رفتن شلنگ و تخته مياندازم دستم خورد به اين قفسه و يكي از لامپها افتا د روي زمين و شترققققققق!!!!! من همون موقع يهو ياد لامپ خودمون افتادم و گفتم آخ ديدي رفيقم را چيكارش كردم. نكنه ديگه نتونه برامون وبلاگ بنويسه؟ بعدش يادم افتاد كه نه بابا اون لامپ خودمون ايرانيه برقش دويست و بيست ولته .اين لامپي كه شكست صد و ده ولت بود.
اين شلنگ و تخته انداختن من موقع راه رفتن هم داستانيه براي خودش. هنوز يكي از دوستامه وقتي از ايران برام نامه ميده مينويسه (( حيف شد آخه تو كه نيستي كس ديگهاي هم نيست كه زير سيگاري را چپه كنه برامون!))
Posted by farshad at 10:02 0 comments